نامه های سرگشاده


Monday, July 22, 2002

**نامه سرگشاده از مسوول تشكيلات دفتر تحكيم وحدت( منتخب گيلان) در باره وزارت علوم:
مسوول تشكيلات دفتر تحكيم وحدت( منتخب گيلان ):
آماده‌ام با مسوولان وزارت علوم مناظره كنم

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس سياسي

مسوول تشكيلات دفتر تحكيم وحدت( منتخب گيلان) ، طي نامه‌ي سرگشاده‌اي خطاب به مردم و دانشجويان ضمن انتقاد از عملكرد وزارت علوم، تحقيقات و فناوري، آمادگي خود را جهت انجام مناظره با نماينده‌ي رسمي اين وزارتخانه جهت تنوير افكار عمومي اعلام كرده است.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، متن نامه‌ي سيدمحمد مهدي طباطبايي كه با امضاي احمد علمشاهي، مسوول روابط عمومي شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت( منتخبان شيراز) و در سربرگ اين تشكل به ايسنا نمابر شده به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
ملت قهرمان و رشيد ايران!‌ دانشجويان و دانشگاهيان گرانقدر!
مدت مديدي است برادر كوچكتان در عين رويت بسياري از كاستي‌ها و مشكلات و در دل داشتن غم‌هاي بسيار و درد عميق از سر خيرخواهي و البته شايد مصلحت‌انديشي نادرست دندان به لب گرفته، دهان دوخته است و دل به كورسوهاي اميدي خوش داشته است، بلكه مگر گشايشي صورت پذيرد و اصلاحي انجام گيرد و گرهي از كاري گشاده شود.
اما آنچه در چند وقت اخير گذشت، مهر تاييدي بود بر بطالت ساده‌انديشي و خوش‌بيني اين حقير و تصميم بر آن گشت كه عنان صبر و تحمل از دست داده و بخشي از رازهاي مانده و مكتوم را آشكار گرداند.
نزديك به بيست سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ملت خسته‌دل از عدم تحقق بسياري از آرمان‌ها و مطلوبهاي خويش در حركتي اعتراضي با حضوري پرشور در انتخابات دوم خرداد حماسه‌اي عظيم آفريدند و بر آن شدند تا با اظهار اعتراض ملايم شاهد تغيير و تجديدنظري جدي در عرصه‌ي حكومت و سياست گردند. برگزيدن گفتماني كه در آن حقوق ملت و مردم برجسته و محترم شمرده مي‌شد و وظايف حاكمان سخت و سنگين بود؛ گفتماني كه در آن حاكمان خدمتگزاران ملت بودند نه صاحب آن و اربابان آنان، گفتماني كه شفافيت و صداقت و صراحت پرده از ناگفته‌ها و ناديده‌ها و ناشنيده‌ها بر مي‌دريد. گفتماني كه آگاهي و دانستن را از حقوق مردم و ملت مي‌دانست و معتقد بود مي‌تواند ايراني بسازد براي همه‌ي ايرانيان و عزت و شكوه حماسي ملي و بيداري و غيرت و غرور ديني و پيشرفت و توسعه و شكوفايي انساني را رقم بزند و هزاران وعده‌هاي خوش‌رنگ و لعاب و نواهاي خوش‌الحان و گفته‌هاي دلپسندي كه هر آزاده‌ي دردمندي از نيوشيدن حلاوت‌هاي آن سيري نداشت همه و همه گواه بر آگاهي ملتي بود كه انتخابي تاريخي كرده بودند.
اما افسوس و صد افسوس كه قدر آن همه اقبال و معرفت دانسته نشد و آن همه شور و شكوه حضور حماسي مردم در مسلخ دماغ پر ز هواي قدرت پرستان و سر پرفتنه‌ي معرفت نا‌شناسان به مظلوميت قرباني گشت و امروز ملت هميشه مظلوم ايران شاهدند كه شتر چموش قدرت آنها تنها سوار خود را عوض كرده است و سوار آن لباس و ظاهر خود را.
غوغائيان و اهل فغان كه سر پر فتنه‌شان به دنيا و عقبي فرو نمي‌آيد، مخمور از شرابخانه‌ي قدرت از كار ملك و ملت، بي‌التفات مانده‌اند و به جاي رسيدگي به دردمندان و محرومان شعار سر مي‌دهند و پرده مي‌درند و حريف مي‌طلبند و بجاي ساختن و آباداني تز فروپاشي در سر مي‌پرورند، فراموش كرده‌اند كه ريشه‌ي انتخاب و برگزيدن مردم تنها و تنها آن چيزهايي بود كه امروز به هيچ گرفته‌اند، افسانه‌ي خلق خواندن و افسون بر آنان دميدن ديري نمي‌پايد و تاريخ گواه آن است كه اهل غرور و تكبر و سرمست از شرنگ قدرت، اسير سوز دل مردم دل سوخته و مسكين خواهد شد. آنان كه داد از استبداد و انحصار و خفقان بر مي‌آوردند و مردمسالاري و دموكراسي و حرمت شهروندي را وعده مي‌دهند، امروز در عمل به استبداد حزبي روي آورده‌اند و انحصار محفلي را ترويج مي‌دهند و خفقان اطلاعاتي را حاكم گردانده‌اند و از منظر آنان همه‌ي اينها صلاح است و صواب كه گويا بدي تنها براي ديگران بد است و به تعبير حافظ:
فقيه مدرسه دي مست بود و فتوي داد كه مي حرام، ولي به زمال اوقاف است
و گويي كه ملامت مردم اين قوم از بي‌عملي عالمان تمامي ندارد.
سخن كوتاه نمايم كه آنچه اين حقير را به بيان درد دل و طرح رنجنامه‌ي خويش واداشته است، تغليب و چيرگي اين مدعيان بي‌هنر و رفيق نمايان پر خلل است كه رهزن امل‌اند و عالم بي‌عمل بر مجموعه‌ي وزارت علوم اين مرز و بوم كه متصدي گسترش علم و معرفت است و معمار پيشرفت و آباداني اين ملك و به بيراهه بردن و به ظلمت راندن بخشي از حكومت كه با اهل علم و فضل و دانش كشور سر و كار دارد.
و آنچه مي‌خواهم به سختي و به تلخي اظهار دارم آنكه وزارت علوم امروز سياه‌ترين دوران فعاليت خود را در جمهوري اسلامي ايران مي‌گذراند. چيرگي سياست بازي و حزب گرايي و به حقارت شمردن فهم دانشجويي و سياست‌داني، سپردن گل‌هاي باغ علم و معرفت كشور به دست باد خزاني و آفريدن فضاي فرار مغزها و نخبگان و تشويق و ترغيب بي‌مغزها و نخالگان كه امروز در بسياري از دانشگاه‌هاي اين مرز و بوم روي مي‌دهد كه ديگر توطئه و دسيسه‌ي جناح راست و نهادهاي انتصابي! و حاكميت غير منتخب! نيست؟
عزيزان مسوول در وزارت فخيمه‌ي علوم! مي‌پذيرم كه درصدي از ياس و دلمردگي دانشجويي متاثر از وقايع سياه و تلخي است كه در تيرماه 78 در كوي دانشگاه تهران و دانشگاه تبريز رخ داد اما آيا چيرگي اين احساس و تصور تبعيض و دوگانگي و چندگانگي در باب دانشگاه و دانشجو به يك سياست معروف و عادت مالوف در آن دستگاه بدل گرديده است، ياس و نااميدي نمي‌آورد؟
آيا تسلط و غلبه‌ي اين فضا كه در آن مجموعه معزز همه‌ي مقياسها و ارزشها به متر سياسي گري و سياسي بازي گز شوند و سفلگان به جاي شايستگان معزز دانسته مي‌شوند و عزيزان گرفتار به قهر حزب حكومتي پست و دون شمرده مي‌شوند در شكل‌گيري اين فضا تاثيري نداشته است؟ دانشجوي مظلومي را كه علاوه بر دانشجويي مجبور است نان‌آور خانواده نيز باشد با سخت‌گيري‌هاي آموزشي بيرحمانه از دانشگاه كه جاي اوست به اجتماع بيرون مي‌رانيد و در عوض سياست تسامح و تساهل بي‌حد و مرزتان را براي پادوهاي حزبي دانشجونما روا مي‌داريد! آيا در برابر اين ظلم بين تبعيض آشكار و سياست دوگانه پاسخي داريد؟
از سوي ديگر به انقيادكشاندن جريان دانشجويي كشور به عنوان مدني‌ترين نهادي كه در طول تاريخ دانشگاه در اين كشور زبان گوياي خلق بوده است و زيب دانشگاه و زينت جامعه و صد تاسف كه اين حديث مكرر اين بار نيز از درون حكومت صورت مي‌يابد. حديث حكومتي كردن و وابستگي جنبش دانشجويي به قدرت و به صدر نشاندن و تمكين از مريدان و حشمت بخشيدن و پرورش سفلگان و در عسر گذاردن اهل همت و حرمت و آينه‌داران طلعت، حكايت تخلي است كه طراحان آن را امروز ستاد منسجمي تشكيل مي‌دهد كه در آن وزارت لانه كرده است و من بيشتر از همه متعجب از آنكه پيران و آب‌ديدگان و آنان كه شهره به غيرت و همت و سيرت بوده‌اند، اسير دام نوباوگاني گشته‌اند كه تا ديروز در كسوت دانشجو هم اعتباري نداشته‌اند و در جريان دانشجويي به هيچ شمارده نمي‌شدند و امروز با بالا رفتن از دوش دانشجو اهل قدرت و حشمت گشته‌اند و شاني براي خود گزيده‌اند و گزنده‌تر اينكه خود را نماينده و برگزيده‌ي دانشجو و جريان دانشجويي مي‌دانند.
اينجانب به عنوان دانشجويي كه در چهارسال گذشته 78، 79، 80 و 81 در راس بزرگترين و ريشه‌دارترين مجموعه‌ي دانشجويي اين كشور - دفتر تحكيم وحدت - به خدمت پرداخته‌ام، زخم‌هايي كه اين مجموعه‌ي تنومند از دشمني‌ها و نفاق افكني‌هاي رقيبان كوته‌نظر بر تن دارد را چون خون در دل دانسته‌ام و با اعتراض و اعلام انزجار از دخالت‌هاي فراوان و بي‌شمار عوامل حزبي اجزاي مختلف حكومت، علي‌الخصوص بخشي از مسوولان وزارت فخيمه‌ي علوم و تحقيقات و فناوري در جنبش دانشجويي كشور و سعي در دولت ساخته‌كردن اين نهاد مدني بجاي رعايت شان و مرتبت ”دولت سازي” آن از معاون محترم دانشجويي يا فرهنگي يا هر نماينده‌ي رسمي ديگري از سوي آن وزارتخانه دعوت مي‌نمايم تا با حضور در مناظره در جلسه‌اي مشترك پاسخگوي سوالات فراوان و ناگفته‌هاي بسياري باشند كه ابتدا طرح آنها را يكسويه به مصلحت نمي‌دام و از ارباب جرايد و رسانه‌هاي عمومي خصوصا صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به‌عنوان رسانه‌ي ملي عاجزانه مي‌خواهم با تحت پوشش قراردادن بي‌طرفانه و غير جانبدارانه و در عين حال كامل اين جلسه محكي بر نقد اين مدعا زده، رسالت خويش را در باب تنوير افكار عمومي به انجام رسانند.
دلخوش داشته‌ام كه ايام غم و جفا هميشگي نخواهد بود و تاريخ گواه آن است كه آنچه باقي مي‌ماند بدست آوردن دل خسته و مجروح مردم و محرومان است و مخزن زر و گنج درم و نقش جور و نشان ستم باقي نخواهد ماند.
واليه التكلان
سيد محمد مهدي طباطبائي
دانشجوي رشته شيمي دانشگاه تبريز
و مسوول تشكيلات دفتر تحكيم وحدت از سال 78 تا كنون
انتهاي پيام

aldad  ||  6:19 PM

**نامه سرگشاده از يک خويشاوند به جناب آقای سازگارا



برای خواندن نامه اينجا را کليک کنيد

aldad  ||  6:15 PM

**.

aldad  ||  6:15 PM

**.

aldad  ||  6:15 PM

**.

aldad  ||  6:10 PM

دوستان:

آرشيو: